رفت که رفت(به یاد سردار دل ها حاج قاسم)

ساخت وبلاگ

بود آنکه مرا تاب و توان رفت که رفت

بر جسم وتنم بود روان رفت که رفت

چشمم نگران در پی او ماند که ماند

می کرد تمنّا که بمان،رفت که رفت

از داغ جدایی جگرم سوخت که سوخت

انداخت مرا شعله به جان رفت که رفت

خود دانه ی عشقش به دلم کاشت که کاشت

می خواست شود سبز و عیان،رفت که رفت

در باغ دلم مثل گلی بود که بود

نورُسته،که با باد خزان رفت که رفت

رفت و همه ی هستی من برد که برد

از هستی من نام ونشان رفت که رفت

امّید به برگشتن او نیست که نیست

چون تیر که انداخت کمان رفت که رفت

با دوست چه اندازه زمان زود گذشت

بی دوست ولی تلخ و گران رفت که رفت

<<لایموت>>

سایت ادبیّات فارسی،رشحه...
ما را در سایت سایت ادبیّات فارسی،رشحه دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : flayamoute بازدید : 287 تاريخ : جمعه 1 فروردين 1399 ساعت: 23:05