انشا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

انشاهای برگزیده سال تحصیلی 95-96

به نام خدا

روستای کوچک ما

درسپیده دم یک روز سرد پاییزی،از خواب بیدار شدم و پنجره را باز کردم منظره ای تکراری ولی دلنشین را دیدم.روستایمان را میگویم،روستایی کوچک و باصفا.

مثل همیشه آن در و پنجره ی آبی رنگ خانه دوستم رضا توجهم را جلب کرد.به دقت درون آن نگاه کردم که رضا بیدار شده بود یا نه.

آن خانهای که در پشت درختان کشیده پنهان شده را می بینید،از حیاط بزرگش ودر چوبی خانه معلوم است که حیواناتی در آنجا می زیستند.

در میان خانه های گلی کلبه ای با بام شیروانی در گوشه ای از روستا وجود دارد.من آن کلبه را خیلی دوست داشتم و آرزو می کردم که بام آن را از نزدیک ببینم ولمس کنم.

آرزوی من این است که روزی برسد و این روستای کوچک و باصفا پر از مردم خونگرم باشد و صفا و صمیمت موج بزند.

پایان

مهدی غلا مزاده-هشتم یک-نمونه معلّم

<<باسمه تعالی>>

صبح پاییزی روستا

صبح است و خورشید بربام خانه ها می خندد صدای زوزه ی باد طنین دلنشینی به تصویر داده است .

درختان با آهنگ رسای نسیم می رقصند گویی مردمان هنوز بیدار نشده اند . خانه هایی از جنس کاهگل و سنگ با ستون ها و درچوبی و برخی از خانه با بام های شیروانی و بعضی از خانه ها ، با دیوار گلی احاطه شده است . مدرسه ای با درو پنجره رنگی می بینم .روستایی در میان کوه هایی سر به فلک کشیده ، با مردمانی زحمتکش و قانع به نظر می رسد هوای پاییز نوید زمستان سرد و برفی را می دهد.

خانه های کاهگلی اما پر محبت با چیدمان شیب دار جلوه زیبایی به این روستا می دهند .

زیبایی های این روستا تنها گوشه ای از زیبایی های باغ شگفت آفرینش است و نشان خلقت و عظمت خداوند بی همتا.

فکرت -هشتم یک-عصر ارتباط

نویسنده : بازدید : 28 تاريخ : دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 2:55