
بود آنکه مرا تاب و توان رفت که رفت بر جسم وتنم بود روان رفت که رفت چشمم نگران در پی او ماند که ماند می کرد تمنّا که بمان،رفت که رفت از داغ جدایی جگرم سوخت که سوخت انداخت مرا شعله به جان رفت که رفت ...
ادامه مطلب
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارمتو را ای کهن بوم و بر دوست دارم تو را ای کهن پیر جاوید برناتو را دوست دارم، اگر دوست دارم تو را ای گرانمایه، دیرینه ایرانتو را ای گرامی گهر دوست دارم تو را ای کهن زاد بوم بزرگانبزرگ آفرین نامور دوست دارم هنروار اندیشه ات رخشد و منهم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم اگر قول افسانه، یا متن تاریخوگر نقد و نقل سیر دوست دارم اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگبر اوراق کوه و کمر دوست دارم وگر ضبط دفتر ز مشکین مرکبنئین خامه، یا کلک پر دوست دارم گمان های تو چون یقین می ستایمعیان های تو چون خبر دوست دارم به جان، پاک پیغمبر باستانتکه پیری ست رو...
ادامه مطلب
بود آنکه مرا تاب و توان رفت که رفت بر جسم وتنم بود روان رفت که رفت چشمم نگران در پی او ماند که ماند می کرد تمنّا که بمان،رفت که رفت از داغ جدایی جگرم سوخت که سوخت انداخت مرا شعله به جان رفت که رفت خود دانه ی عشقش به دلم کاشت که کاشت می خواست شود سبز و عیان،رفت که رفت در باغ دلم مثل گلی بود که بود نورُسته،که با باد خزان رفت که رفت رفت و همه ی هستی من برد که برد از هستی من نام ونشان رفت که رفت امّید به برگشتن او نیست که نیست چون تیر که انداخت کمان رفت که رفت با دوست چه اندازه زمان زود گذشت بی دوست ولی تلخ و گران رفت که رفت ...
ادامه مطلب